کمی بیشتر

کمی بیشتر

بیا تا کمی بیشتر فکر کنیم
کمی بیشتر

کمی بیشتر

بیا تا کمی بیشتر فکر کنیم

خون مظلوم

یه قانون خیلی خوب تو این دنیا هست ، وقتی خون بی گناه به صورت مظلومانه روی زمین ریخته بشه حق از باطل جدا میشه ، چجوری ؟ یکم بیشتر فکر کنید ، شما یا باید طرفدار شخصه بی گناهی که مظلومانه و از روی ظلم ، زیاده خواهی و تعدی کشته شده باشید یا طرفدار کسی که اون شخص مظلوم رو کشته . . .




+ یا ظالم یا مظلوم !! باید انتخاب کنی !!
- انتخاب نمیکنم !! مگه زوره ؟
+ مگه ظلم رو نمیبنی ؟ این بچه نوزاد به چه گناهی کشته شده ؟
- خب جنگه دیگه !! یه موشکم خورده به خونه ی اینا !!! موشک که چشم نداره !!
+ اونی که موشک رو میفرسته که چشم داره !!! چرا به مراکز اعلام شده از طرف سازمان ملل موشک میزنه ؟ به مدرسه ها و بیمارستانا ؟!!!
- ببین من هیچ کدوم رو انتخاب نمیکنم !! بیخودی بحث نکن . . .
+ خودت میدونی . . . میتونی مثل مرد جلوی ظلم وایسی یا مثل کبک سرتو بُکُنی تو برف . . .
- آخه . . . نمیدونم . . . .

۳۴ روز گذشت

سلام !!

۳۴ روز گذشت و  غیر از یه عکسی که از غزه گذاشتیم دیگه هیچ مطلبی روی وبلاگ نرفت ، تو این ۳۴ روز اتفاقات زیادی افتاده و به چیزای زیادی که میتونیم رو وبلاگ دربارشون بنویسم حسابی فکر کردم ، کلا تو این ۳۴ روز خیلی فکر کردم .

از اون طرف خیلی خیلی سخت بود که ابن ماجراهی خیلی خیلی سخت و ناراحت کننده غزه رو ببینی و نتونی روی وبلاگ چیزی دربارشون بنویسی ، از اون غمانگیز تر و تأسف آور تر هم اظهار نظر های بعضی افراد بود که واقعا آدم رو تو فکر فرو میبرد !!! و خیلی زیاد منو یاد این ایه از قرآن مینداخت :


قُلْ أَرَ‌أَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّـهُ سَمْعَکُمْ وَأَبْصَارَ‌کُمْ وَخَتَمَ عَلَىٰ قُلُوبِکُم مَّنْ إِلَـٰهٌ غَیْرُ‌ اللَّـهِ یَأْتِیکُم بِهِ ۗ انظُرْ‌ کَیْفَ نُصَرِّ‌فُ الْآیَاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ

بگو: «به من خبر دهید اگر خداوند، گوش و چشمهایتان را بگیرد، و بر دلهای شما مهر نهد (که چیزی را نفهمید)، چه کسی جز خداست که آنها را به شما بدهد؟!» ببین چگونه آیات را به گونه‌های مختلف برای آنها شرح می‌دهیم، سپس آنها روی می‌گردانند!


سوره انعام ، آیه ۴۶


حالا در هر صورت از فردا که ۳۵ روز تموم میشه به امید خدا دوباره شروع میکنیم به نوشتن وبلاگ ، روند همون روند قدیمیه اما یه پروژه مهم و نسبتا جدید داریم که باید به انجام برسه و پروژه های قدیم هم همچنان ادامه دارن .

یه مطلب دیگه هم که تو این مدت برام جالب بود این که در تمامی این ۳۴ روز همیشه وبلاگ بازدید کننده داشت !! حتی شده ۷ نفر


. . .

 وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ


۳۵ روز سکوت

بعد از نوشتن ۳۵ یادداشت در ۱۱۷ روز که یعنی هر ۳.۲۵ روز یه یادداشت ، تصمصم گرفتم تا ۳۵ روز به خودم وقت بدم تا این ۳۵ یادداشت رو دوباره مررور کنم ، هدف ها و روش ها رو بازنگری کنم و بعد از این ۳۵ رو با دست پر برگردم ، از این که تو این مدت مطالب رو دنبال کردین ممنون . منتظر ما باشد . . . 



فعلا 

۱۵ میلیون خط . . .

بهترین دستاورد های بشری زمانی ساخته میشن که همه ی افراد جامعه تو ساختنشون به صورت حساب شده ای کمک کنن ، نظر بدن و مشارکت داشته باشن ، این جمله که گفتیم یه جور شعاره و همه این جور شعار ها رو خوب بلدن ، اما واقعا چه جور دستاورد بشری وجود داره که افراد جامعه بتونن تو ساختش کمک کنن ، نظر بدن و مشارکت حساب شده داشته باشن ؟ 
تا حالا همچین چیزی دیدن ؟ اصلا این کار ممکنه ؟ 
نه جدی یکم فکر کنید ببینید مثالی پیدا میکنید ؟!!
من یه نمونه سراغ دارم !!  لینوکس !! آره همون لینوکسی که هر روز بارها و بارها بدون این که بدونیم داریم ازش استفاده میکنیم !! همون پنگوئنی که نیم وجب قدشه ولی لاتی را میره  ، لینوکس اولش چند صفحه برنامه بود اما الان با کمک تمام مردم دنیا شده بزرگترین و گسترده ترین پروژه در حال توسعه دنیا ، پروژه ای که تمام مردم دنیا به صورت مستقیم و غیر مستقیم توش دخالت دارن ، نرم افزاری که الان ۱۵ میلیون خط کد داره . . . .


بار ها گفتیم ، گنو ، لینوکس ، نرم افزار متن باز ، نرم افزار آزاد و دانش آزاد فقط یه نرم افزار نیست یه فرهنگه ، یه فرهنگه دوست داشتنی !!! یه فرهنگ کاملا انسانی !

پ.ن : اگه نمیدونید لینوکس دقیقا چیه برید تو اینترنت دربارش سرچ کنید ، ارزشش رو داره  فقط یادتون باشه یه وقت خدای نکرده از گوگل استفاده نکنیدا !!! فقط داک داک 


قطعاً

آخرین باری که بین نزدیکانتون یه نوزاد متولد شد رو یادتونه ؟ چه احساسی داشتین ؟ خب به صورت طبیعی ما نوزاد رو دوست داریم ، منتظر میشیم که یکم بزرگتر بشن تا بتونیم باهاشون بازی کنیم  خیلی حال میده !!! این نوزاد کم کم بزرگ میشه ، شروع میکنه به راه رفتن ، غذا خوردن و حرف زدن و بقیه مراحل رشد . . . خیالتون راحت نمیخوایم آموزش بچه داری بدیم  میخوایم به این نوزاد از یه جهت دیگه نگاه کنیم ، بهتر بگم میخوای به آینده ی این نوزاد فکر کنیم ، اگه در حالی که اون نوزاد تو بغل شماست یه نفر از شما بخواد تا یه اتفاقی رو که قطعا در آینده برای اون نوزاد رخ میده پیشبینی کنید چی بهش میگید ؟ بیاید همین الان خیلی جدی روی این موضوع یکم بیشتر فکر کنیم . . . سوال این بود : یه اتفاق رو که قطعا توی آینده برای این نوزاد رخ میده پیشگویی کنید !!  

این نوزاد قطعا در آینده به مدرسه میره !!! 

این نوزاد قطعا در این شهر بزرگ میشه !!



این نوزاد قطعا در آینده یه ورزشکار میشه !! و هزار تا پیشگویی دیگه ، اصلا نوزاد رو بیخیال ! درباره ی خودتون پیشگویی کنید ! چه اتفاقی قطعا در آینده برای شما میافته ؟!  کسی هست که بتونه این موضوع رو پیشگویی کنه ؟! 

من میتونیم !!! باورتون نمیشه ؟؟؟  پس گوش بدین : اتفاقی که قطعا در آینده برای شما رخ میده مرگه !! شما قطعا در آینده خواهید مُرد . . . درست گفتم یا نه ؟ خیلی جالبه وقتی بشینی یه کوچولو فکر کنی به این نتیجه میرسی که تنها اتفاق قطعی زندگی بشر مُردن و مرگه !!! 

اگه به شما بگن که هفته ی آینده یه مسافرت به برزیل در پیش دارید شما چیکار میکنید ؟ بهتره بگم چیکار نمیکنید !! همه چیز رو آماده میکنید تا این مسافرت مسافرت خوبی باشه و این درحالیه که این اتفاق یه اتفاق قطعی نیست ! ولی مرگ یه اتفاق قطعیه . . . واسه اون چیکار میکنید ؟!


     سختی جان کندن و حسرت از دست دادن دنیا به دنیاپرستان هجوم آورد، بدنها در سختی جان کندن سست شده و رنگ باختند، مرگ آرام آرام همه اندامشان را فرا گرفته، زبان را از سخن گفتن باز می دارد، و او در میان خانواده اش افتاده با چشم خود می بیند و با گوش می شنود و با عقل درست می اندیشد که عمرش را در پی چه کارهایی تباه کرد؟ و روزگارش را چگونه سپری نمود؟ به یاد ثروتهایی که جمع کرده می افتد، همان ثروتهایی که در جمع آوری آنها چشم بر هم گذاشته و از حلال و حرام و شبهه ناک گرد آورده و اکنون گناه جمع آوری آن همه بر دوش اوست که هنگام جدایی با آنها فرا رسید، و برای وارثان باقیمانده است تا از آن بهره مند گردند، و روزگار خود گذرانند، راحتی و خوشی آن برای دیگری و کیفر آن بر دوش اوست، و او در گرو این اموال است که دست خود را از پشیمانی می گزد. به خاطر واقعیتهایی که هنگام مرگ مشاهده کرده است. در این حالت از آنچه که در زندگی دنیا به آن علاقمند بود بی اعتناشده آرزو می کند، ای کاش آن کسی که در گذشته بر ثروت او رشک می برد، این اموال را جمع کرده بود، اما مرگ همچنان بر اعضا بدن او چیره می شود، تا آنکه گوش او  مانند زبانش از کار می افتد، پس در میان خانواده اش افتاده نه می تواند با زبان سخن بگوید و نه با گوش بشنود، پیوسته به صورت آنان نگاه می کند، و حرکات زبانشان را می نگرد اما صدای کلمات آنان را نمی شنود، سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا می گیرد، و چشم او نیز مانند گوشش از کار می افتد، و روح از بدن او خارج می شود، و چون مرداری در بین خانواده خویش بر زمین می ماند که از نشستن در کنار او وحشت دارند، و از او دور می شوند. نه سوگواران را یاری می کند و نه خواننده ای را پاسخ می دهد، سپس او را به سوی منزلگاهش در درون زمین می برند، و به دست عملش می سپارند و برای همیشه از دیدارش چشم می پوشند. 


پ.ن: نهج البلاغه خطبه ۱۰۹ ترجمه محمد دشتی .

تجارت پرتغالی ، قسمت سوم ، ‫مأموریت واسکو داگاما

این هم قسمت سوم البته کمی طولانی تر  ، اگه قسمت های اول و دوم رو نخوندید ، همین الان زود برید و یه نگاهی بهشون بندازید  : 


    سفر واسکو داگاما به هند سراغاز تأسیس امپراتوری مستعمراتی اروپا در شرق تلقی می‌شود ، امپراتوری که در سده شانزدهم پایه‌های آن بنیان نهاده شد و در سده نوزدهم به اوج خود رسید .

واسکو داگاما (۱۴۶۰-۱۵۲۴) به یک خاندان اشرافی پرتغالی تعلق داشت. در ۳۲ سالگی به خدمت دربار پرتغال درآمد و در رأس ناوگان دریایی این کشور برای مبارزه با دزدان دریایی فرانسوی قرار گرفت. مانوئل پادشاه پرتغال ، دو سال پس از آغاز سلطنتش گاما را برای مأموریتی مهم بگزید : ایجاد رابطه مستقیم دریایی با شرق . به نوشته دکتر ریان ، استاد دانشگاه لیورپول ، گاما به ماجراجویان دریایی بی دانش چون کلمب شباهت نداشت ، یک شخصیت سیاسی و نظامی بود و مأمور بر اجرای سیاستی برنامه‌ریزی شده [ به این جمله ی اخیر خیلی دقت کنید بعدا باهاش کار داریم ] . انتخاب فردی چون گاما برای مأموریت نشانگر اهداف درازمدتی است که کانون های سیاسی و مالی پرتغال دنبال می‌کردند ، این یک « سفر اکتشافی » ساده نبود . در ۸ ژوئیه ۱۴۹۷ ، گاما در رأس ناوگانی مرکب از چهار کشتی ، بندر لیسبون را به مقصد هند ترک گفت ، در نوامبر « دماغه امید نیک »  را در جنوب آفریقا درنوردید و وارد آب‌های قاره آسیا شد . در ۲۲ مه ۱۴۹۸ به بندر « کالیکوت » در ساحل مالابار هند رسید و سرانجام در اوایل ۱۴۹۹ پیروزمندانه به لیسبون بازگشت و به تعبیر لرد کرزن : برای پرتغال قرنی سرشار از شهرت و ثروت فراهم ساخت .

مورخین می‌نویسند گاما پس از دور زدن قاره آفریقا ،‌در دو بندر ممباسا و مالیندی در شرق آفریقا پهلو گرفت. او در مالیندی ، که مانند سایر بنادر آفریقا و آسیا با خوشرویی پذیرفته شد ، یک دریانورد بومی استخدام کرد تا راهنمای او به سوی هند باشد. می‌گویند ازن دریانورد یک ایرانی شیعی به نام شهاب الدین احمد بن ماجد ،‌از اهالی بندر لنگه و ساکن جلفار ( رأس الخیمه ) بود .


دماغه امید نیک


چنتا نکته : سعی کنید اسامی بنادر و شهر ها رو تو ذهنتون مرتب کنید و حتما لینک هایی که روی اسم شهر ها و بندر ها هستن باز کنید و اطلاعاتشون رو بخونید ، خیلی مهمه که بدونید نویسنده داره دقیقا دریاره ی کجا حرف میزنه 

منتظر قسمت بعدی باشید . . .